من باید، من باید و می خواهم

هر چه بیشتر حواسمان به «باید» و «باید» پرت شود، زمان کمتری برای «خواستن» خواهیم داشت. یکی از رازهای اصلی خوشبختی این است که کاری را که می خواهید انجام دهید.

یک "آزمون" ساده برای مشاهده اینکه با چه سرعتی می توانید به اهداف خود برسید وجود دارد. در طول روز، به عنوان مثال، هر ساعت، آنچه را که در آن لحظه انجام می‌دهید، پیگیری کنید و به این سؤال پاسخ دهید - اکنون این کار را انجام می‌دهید زیرا «باید»، «باید» یا «می‌خواهید». هرچه زمان بیشتری را صرف «خواستن» کنید، سریعتر و کاملتر به اهداف خود خواهید رسید.

نکته مهم دیگر اهداف شماست. اهدافی که برای خود در نظر می گیرید تا چه اندازه مال شماست؟.. چه چیزی باعث آنها شده است، چه پایه ای را زیر خود پنهان می کنند؟

به طور متعارف، همه اهداف را می توان به اهداف تقسیم کرد: "من می خواهم، زیرا از آن من است، بخشی از وجود من است، به طور طبیعی از ذات من ناشی می شود" و هدف "من می خواهم از چیزی وحشتناک و وحشتناک اجتناب کنم. این چنین مشکلاتی نباشد.» به عبارت دیگر، ما در مورد دو استراتژی صحبت می کنیم - دستیابی به موفقیت و اجتناب از شکست. ایمان به خود و حق خوشبختی و موفقیت قدرت می بخشد. ترس نیرو و انرژی را از بین می برد و حتی اگر ببخشد و این اتفاق بیفتد "لذت" زندگی را سلب می کند!

هر هدفی را که برای خود تعیین می‌کنید، عمیق‌تر کاوش کنید و ببینید پشت آن چه چیزی نهفته است:

اگر می‌خواهید از والدین یا همسرتان استقلال مالی یا عاطفی داشته باشید، آنچه را که انتظار دارید به این افراد بدهید. از آنها - این همان استقلالی است که از نظر پول یا الزامات هر طور که صلاح می‌دانند انجام دهند. برای جلوگیری از رنجش و توقعات نادرست، فقط باید دو کار را انجام دهید - اجازه دهید دیگران کاری را انجام دهند که دیگران صلاح می‌دانند، این اولین مورد است. ثانیاً آنچه را که لازم است برای خود انجام دهید و بگویید در حالی که دیدگاه خود را تحمیل نکنید و خود را به خاطر داشتن آن مقصر ندانید و طبق آن عمل کنید. سریع ترین و ساده ترین راه برای تغییر دیگران این است که به انجام کاری که فکر می کنید درست است ادامه دهید، بدون ترس از رنجش، و بدون اینکه در ازای آن چیزی از دیگران بخواهید، بدون تلاش برای تغییر دیگران! بدون مواجهه با مقاومت، آنها با این همه پیگیر مواضع خود را اثبات و دفاع نخواهند کرد، نیاز به سادگی از بین می رود.

اگر می خواهید عزیزی پیدا کنید یا رابطه خود را تقویت کنید، متوجه شوید که پشت این هدف چه چیزی نهفته است؟ میل به دوست داشته شدن، و زمانی که نیاز به عشق وجود دارد وجود دارد، یک میل بسیار طبیعی است. سرزنش کردن و سرزنش خود برای دوست داشتن کسی که دوستش دارید بیهوده است، حتی اگر او (الف) متقابل نکند. اول از همه، خودت را از عشق محروم نکن، به خودت اهمیت بده و عشق و نیاز به عشق را سرزنش نکن. ثانیاً، برای اطمینان از اینکه به اندازه کافی از این عشق دارید، خودتان شروع کنید به دادن این عشق به کسی که از او انتظار دارید - برای شروع، فقط به طور ذهنی جریان های عشق خود را به سمت او هدایت کنید. فقط بدون توقع چیزی در مقابلش بدهاین نشانه ثروت و قدرت شماست. این منبعی تمام نشدنی و خودبازساز است.

بزرگترین "آسیب" در زندگی یک بزرگسال عبارت "باید یا باید" است. به محض ظاهر شدن این کلمات، در ذهن یا با صدای بلند، خود و دیگران را از سهم بیشتری از پتانسیل، انرژی، نیروی خلاق، عشق به زندگی، نشاط محروم می کنیم، داوطلبانه گروگان این «بایدها و بایدها» می شویم.

افراد «بالغ، جدی» نمی توانند زندگی خود را بدون «نیازها و بایدها» تصور کنند. در همان زمان، آنها با ارزش هایی که از دوران کودکی آمده است - "چه خوب است و چه چیزی بد" به زندگی خود ادامه می دهند. شما می توانید زمان زیادی را صرف "ریشه کن کردن کاستی های خود و جنگیدن با خود" کنید، در حالی که کافی است به یاد داشته باشید، همانطور که می گویند، "درست مثل آن، جوش نمی پرد". با منع کردن خود از انجام کاری یا چسباندن برچسب "این بد است"، فرد به اصطلاح کاستی های خود پتانسیل بزرگی برای رشد می دهد. و از اهداف اصلی منحرف می شود، انرژی و زمانی را که صرف مبارزه با خود می کند، از آنها می گیرد.

شکست دادن خود غیرممکن یا ممکن است، اما دیگر آن شخص نخواهد بود، بلکه مانند رنگ پریده او، خسته، بدون انرژی حیاتی خواهد بود.

به محض انجام آن به خود اجازه دهید آنچه را که می خواهید انجام دهید - اولاً خواهید دید که این هدف در دسترس است و ثانیاً چندان ضروری نیست. مثلاً شخص مدام جلوی خشم خود را می گیرد. اما چرا چنین نیاز بیش از حد به پرخاشگری؟ میل به سرکوب دیگران از نیاز فوری به محافظت از خود ناشی می شود، بنابراین این چیزی است که این شخص بیش از همه کمبود داشت. به جای اینکه به شدت به دیگران حمله کنید و در نتیجه خود را در معرض خطر بیشتری قرار دهید، یا خود را به خاطر عصبانیت های خود، نیاز به عصبانیت سرزنش کنید، تنها کاری که باید انجام دهید این است که برای احساس امنیت قدم بردارید. و مهمتر از همه، به خود ایمان داشته باشید، به یاد داشته باشید که در چه چیزی قوی هستید، اعتماد به نفس را توسعه دهید.

در روانشناسی، به اصطلاح قانون تأمل وجود دارد - تمام کلماتی که طرف مقابل شما به شما خطاب می کند، هر آنچه را که می خواهد در شما اصلاح کند یا مشکوک است، در واقع با خود می گوید. اما گفتن همه اینها به خود می تواند مشکل ساز باشد، زیرا همیشه نمی توان خود را همانطور که هستید بپذیرید و در عین حال دوست داشته باشید، قدردانی کنید، تأیید کنید. اما این تنها راه هماهنگی با خود و دنیای بیرون است. برای اینکه نور دیگران را ببینی باید خود منبع نور باشی و برای اینکه فضایل دیگران را ببینی ابتدا باید آنها را در خودت بیابی.

بسیار دشوار است، اما ممکن است - حداقل یک بار در هفته، به خود اجازه دهید همه چیز را انجام دهید، فقط آنچه را که می خواهید و (!)، در هیچ موردی، سرزنش نکنید، خود را برای این مورد سرزنش نکنید. خودتان را مقصر ندانید همانطور که یک بازاریاب ممکن است بگوید: اگر خودتان را تحسین نکنید، هیچ کس این کار را نخواهد کرد.گفته های یک روانشناس در این مورد: اگر از خود مراقبت نمی کنید، انتظار نداشته باشید که کسی از شما مراقبت کند.

یکی از رازهای اصلی خوشبختی این است که آنچه می خواهید انجام دهید. البته همه آرزوها به معنای واقعی کلمه قابل انجام نیستند، اما به محض اینکه آنها به وجود آمدند، همه آنها دلیل بسیار خوبی دارند و افزایش می یابد، هر چه فرد به خود اجازه این کار را ندهد. اگر در صورت وجود چنین تمایلی به خود حق خوردن یک تکه کیک را ندهید، به احتمال زیاد برای برآورده کردن یک نیاز معلق به کیک نیاز خواهید داشت. اگر شخصی با یک عبارت آرام جلوی دیگری را به موقع نگیرد: «دوست ندارم، این حرف ها مرا ناراحت می کند، احساس بدی دارم»، ممکن است موضوع به بیزاری یا نفرت نسبت به دیگری یا خود ختم شود. اگر می خواهید پرواز کنید، بعید است که بال داشته باشید - اما می توانید با بالون هوای گرم پرواز کنید. هر آرزویی امکان پذیر است، فقط باید راهی پیدا کنید که چگونه آن را به بهترین شکل عملی کنید. و با تحقق همین خواسته ها، انسان به معنای زندگی خود، چرایی زندگی، خودشکوفایی، خودسازی، خودسازی، هماهنگی، خوشبختی نزدیک می شود.

ترک عادات بد می تواند دشوار باشد، زیرا یک فرد، با «اعتماد» به ارزش های کلیشه ای، آنها را نالایق می داند، خود را به خاطر آنها سرزنش می کند و در نتیجه، اهداف واقعی خود را نمی بیند. ترک یک عادت بد یک هدف نیست، هدف همان چیزی است که پشت آن است، هدف به خاطر چیزی است که به وجود آمده است، برای درک آنچه در لحظه ظهور آن گم شده است و آن را وارد زندگی خود کنید - این هدف است.

عادت به انجام آنچه می خواهید، و نه آنچه شما نیاز دارید و باید - این در آداب و رسوم افراد با اعتماد به نفس یا "ذن" روشنفکر است و مهمترین چیز این است که افراد شاد را متمایز می کند.

«باید یا باید» وجود ندارد، اگر جدا شدن از این دو کلمه برای شما دشوار است، پس: «شاد باشی، باید شاد باشی!»

وقتی آخرین جمله را خواندید چه احساسی داشتید؟

واکنش طبیعی که از درون، اعماق طبیعت می آید این است - "من نمی خواهم خوشحال باشم، مجبور نیستم، مجبور نیستم!" چه چیزی تغییر کرد؟ در مجموع، دو کلمه بسیار "درست و بزرگسال" ظاهر شد - "باید و باید".

اگر می خواهی قدرت کسی را از او سلب کنی، یا کاری را مجبور کنی که کاری را انجام ندهد یا آن را تا حد ممکن بد انجام دهد، با انزجار - به او، خود، خودت بگو: «باید، باید».

اگر می خواهید احساس خوشبختی کنید، دلیل انجام کاری را که انجام می دهید پیدا کنید. فقط نه برای بهانه، بلکه رعایت پاکیزگی محیط - گوش دادن به خود، حفظ توافق با خود.اگر کاری را انجام می دهید - آن را به این دلیل انجام دهید که آن را می خواهید، از روی عشق، با لذت، یا اصلا آن را انجام ندهید، حداقل یک روز در هفته! هیچ کس مدیون و بدهکار نیست! افراد شاد افرادی هستند که هر وقت بخواهند انجام می دهند. این کار را از روی عشق انجام دهید، نه از روی ترس. احساس ترس را احیا کنید، با تجربه ترس، شخص نشان می دهد که اهمیت می دهد چه اتفاقی برای او خواهد افتاد. او برای خود آرزوی سلامتی، عشق و رفاه دارد.

1. آنچه می خواهید انجام دهید!

2. هرگز خود را به خاطر آن سرزنش نکنید! 3. دریابید که چرا می خواهید کاری را که انجام می دهید انجام دهید! 4. تا زمانی که این را متوجه نشدید - این کار را نکنید! حداقل یک بار در هفته! 5. به خود حق قانونی و طبیعی بدهید که بدون احساس گناه شاد باشید!